(شيخ در عبادت و صفاى باطن و حالت تضرّع و زارى به درگاه حضرت بارى و تهجّد و سحر خيزى و دعا و مناجات، يكى از اوتاد روزگار بوده و تا سر حدّ قدرت نمىگذاشته عمل مستحبى از او فوت شود).
شهيد محراب، ملاّ محمد تقى برغانى قزوينى ميگويد:
(روزى مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء وارد قزوين شد و در منزل يكى از بزرگان رحل اقامت افكند. در آن منزل، باغى نيز وجود داشت. وقت خواب فرا رسيد و همه خوابيدند و من هم در گوشه آن باغ خوابيدم.
چون پاسى از شب گذشت، شنيدم شيخ مرا صدا مىزند و مىگويد: برخيز و نماز شب به جاى آور.
عرض كردم؛ بلى بر مىخيزم.
شيخ رد شد و من دوباره خوابيدم. ناگهان صدايى به گوشم خورد، به دنبال آن روانه شدم وقتى به نزديك جايى كه سر و صدا مىآمد رسيدم، ديدم جناب شيخ به تضرّع و گريه و مناجات مشغول است و صداى ايشان چنان در من اثر گذاشت كه از آن شب تاكنون كه 25 سال مىگذرد، هر شب برمىخيزم و به مناجات مشغول مىشوم).
در (فوائد الرضويه) مىنويسد: در بعضى از مؤلّفات ديدم كه سالى شيخ گذرش به يكى از شهرهاى ايران افتاد.
اهل آن جا خواستند نماز را با آن جناب به جماعت گزارند. مساجد شهر كم وسعت و غير كافى بود، لاجرم در ميدانى اجتماع كردند و با شيخ نماز جماعت خواندند.
پس از نماز از آن بزرگوار خواهش نمودند كه موعظه بفرماييد، شيخ فرمود: من فارسى را خوب نمىدانم. اصرار كردند، شيخ بر منبر آمد و فرمود:
مردم! شما مىميريد و شيخ هم مىميرد، پس فكر روز بازپسين نمائيد. ايها النّاس! شهر شما مثل بهشت است، چه، در بهشت قصور است و در اين شهر نيز قصور عاليه و بوستانهائى است كه داراى نهرهاست ... و در بهشت تكليف از قبيل نماز و روزه و ساير عبادات، برداشته است.
همچنين است در شهر شما كه نماز و روزه و عبادات و ديگر امور برداشته شده است اين تعريض بود از شيخ بر اهل آن شهر در مواظبت نداشتن آنها به فرائض الهى و ارتكاب محرمات و مناهى.
پس نگاه فرمود: در پاى منبر يكى از ذاكرين را ديد، به او فرمود: برخيز و ذكر مصيبت كن و از منبر فرود آمد.
و چون ائمه جماعت آن شهر نوافل را به جاى نمىآورند، اين مطلب به شيخ عرض شد، شيخ فرمود: هر كه نماز نافله نكند به او اقتدا نكنيد، ائمه جماعت كه اين سخن را شنيدند همگى بناى نافله گذاشتند.
شيخ حسن فرزند كاشف الغطاء مىگويد: عادت شيخ جعفر آن بود كه هر شب وقت سحر بيدار بود و مىآمد دَمِ در اتاقها و عيال و اطفال همه را بيدار مىكرد و مىگفت: برخيزيد و نماز شب بخوانيد و همه بر مىخاستند.
من در آن زمان كودك بودم و خواب بر من غلبه ميكرد. وقتى كه شيخ دَمِ در اتاق من مىآمد و صدا مىزد برخيز، من به همان حالت كه دراز كشيده بودم مىگفتم: ولا الضّالين، يا، اللّه اكبر؛ يعنى، من مشغول نمازم.
سي و چهارم: استادِ آيت اللّه العظمى بروجردى
استادِ آيت اللّه العظمى بروجردى ميگويد كه مرحوم آيت اللّه سيّد محمد باقر درچهاى، استاد آيت اللّه بروجردى و ميرزاى نائينى و آقا نجفى قوچانى و ... در قنوتِ نماز شب، دعاى ابوحمزه ثمالى را با حالت ايستاده، مىخواندند.
سي و پنجم: سجدهاي طولانى مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى رحمه الله عليه
من استادى داشتم بزرگوار، عارف، عامل و كامل [مراد آخوند ملاّحسينقلى همدانى است] كه نظير او را نديدهام. از او درباره عملى كه مجرب و در اصلاح قلب و تحصيل معارف مؤثّر باشد، سؤ ال كردم.
در پاسخ فرمود: براى اين امر، هيچ كارى مانند مداومت بر يك سجده طولانى در هر شبانه روزى يك مرتبه كه در آن (لا إِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانكَ إِنَّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ) گفته شود، نيست.
انسان اين ذكر را بگويد در حالى كه خود را در زندانِ طبيعت زندانى و مقيّد به قيد و بندهاى اين اخلاق رذيله ببيند و اقرار داشته باشد كه خدايا، تو مرا گرفتار اين پستيها نكردى و در حق من ظلم روا نداشتى، و تنها من به خويشتن ستم كردم.
ملكى رحمه الله عليه ادامه مىدهد:
اصحاب و شاگردان او به اين دستور، عمل مىكردند و بعضى از آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده مىگفتند و خلاصه اين سجده و بركاتش نزد عاملانِ به آن، معروف است ولى به شرط آنكه بر آن مداومت شود. استادم به خواندن صد مرتبه سوره قدر [اِنّا أَنْزَلْنا] در شب و عصر جمعه نيز امر فرمود.
<-PollItems->
<-PollName->